راستش الان که دارم مینویسم هنوز نوبت داستانم نشده چون باید بگردم پیداش کنم چو ن ازش پشتیبان گرفتم و نمیدونم کجاست همینطور که دارم میگردم تایپ میکنم گفته بودم دانشجو هستم؟ رشته ی حسابداری؟ ترم آخر ؟ درسم خوب نیست اما بدم نیست
ترم قبل ترکوندم چون مجبور بودم چون داشتم برای ارشد حسابداری درس میخوندم چون فکر میکردم قبول میشم چون فکر میکردم شبیه سالای قبله
اما نبود پس قبول نمیشم پس مجبورم امسال دوباره درس بخونم
به هر حال ما اینیم دیگه از بزرگترین علاقه مندی های من درس خوندنه
ونه کتاب داستان خوندن و ...
بزرگترین سرگرمی من دیدن سریالای کره ای هست که از سوریهته میگیرم
خسته شدم بابا چرا پیداش نمیکنم ؟
داستانمو میگم به هر حال سرتونو درد میارم چون من آدم پرچونه ای هستم بقیه توی ادامه ی مطلب
خواستم برم بیخیال شم اما من کلا آدم یه دنده ای هستم که مپرس و به قول خودم رادیکالم یهنی تو هر کاری افراط میکنم البته به نظر خودم از انتگرال بیشتر از هر علامت کاربردی ریاضی خوشم میاد واقعا خیلی دلم میخواست انتگرال باشم
از قدرمطلق بدم میاد چون همه رو یکسان میکنه و کاری نداره مثبتی یا منفی
از جزءصحیح بدم نمیاد چون همه رو طبقه بندی میکنه و به هر حال من فیزیکو خیلی دوست داشتم و فکر میکردم که در آینده بعد از تابستان 87 که کنکور دادم یه جایی مربوط بهش درس بخونم اما عاقلانه(منطقی) واقتصادی نبود من بچه ی آملم و توی روستا زندگی میکنم که خدارو شکر بد تر از اینجا پیدا نمیشد آخه مردمانش را گرفته تنگ درآقوش ابر های سیاه حسادت و تعصب بیجا و طرفداری غیر منطقی و ....که مپرس توش آدم خوبم پیدا میشه ها البته من نه اینوری هستم نه اونوری ولی بیشتر فکر کنم بی طرف باشم چون قرار نیس اینجا بمونم . آخر هنوزم نتونستم پیداش کنم ولی من میگردم .
تا جاییکه امکان داره:
تلاش کردمو میکنم که به کسی باج ندهم وبه کسی مدیون نباشم
البته تا جاییکه بشه
|
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید