درد و دل و واقعیت ها

داستان قصر بی ستون

در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد

 

اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه ، کسی از عهده ساخت سقف تالار اصلی بر نیامد و معماران مدعی زیادی بر سر این کار جان خود را از دست دادند تا اینکه ناکامی پادشاه او را به شدت افسرده و خشمگین ساخت و دست آخر معلوم شد که معمار زبر دست و افسانه ای به نام سنمار وجود دارد که این کار از عهده او بر می آید …

و بالاخره او را یافتند و کار را به او سپردند  و او طرحی نو در انداخت و کاخ افسانه ای خورنق را تا زیر سقف بالا برد و اعجاب و تحسین همگان را برانگیخت اما درست وقتی که دیواره ها به زیر سقف رسید  سنمار ناپدید شد و کار اتمام قصر خورنق نیمه کار ماند …

 

مدتها پی او گشتند ولی اثری از او نجستند و پادشاه خشمگین و ناکام دستور دستگیری و محاکمه و مرگ او را صادر کرد تا پس از هفت سال  دوباره سر و کله سنمار پیدا شد .

 

او که با پای خود امده بود دست بسته و در غل و زنجیر به حضور پادشاه آورده شد و شاه دستور داد او را به قتل برسانند اما سنمار درخواست کرد قبل از مرگ به حرفهای او گوش کنند و توضیح داد که علت ناکامی معماران قبلی در برافراشتن سقف تالار بی ستون این بوده است که زمین به دلیل فشار دیواره ها و عوارض طبیعی نشست می کند و اگر پس از بالا رفتن دیواره بلافاصله سقف ساخته شود به دلیل نشست زمین بعدا سقف نیز ترک خورد و فرو می ریزد و قصر جاودانه نخواهد شد…

 

پس لازم بود مدت هفت سال سپری شود تا زمین و دیواره ها نهایت افت و نشست خود را داشته باشند تا هنگام ساخت سقف که موعدش همین حالا است مشکلی پیش نیاید و اگر من در همان موقع این موضوع را به شما می گفتم حمل بر ناتوانی من می کردید و من نیز به سرنوشت دیگر معماران ناکام به کام مرگ می رفتم …

 

پادشاه و وزیران به هوش و ذکاوت او آفرین گفتند و ادامه کار را با پاداش بزرگتری به او سپردند و سنمار ظرف یک سال قصر خورنق را اتمام و آماده افتتاح نمود .

مراسم باشکوهی برای افتتاح قصر در نظر گرفته شد و شخصیتهای بزرگ سیاسی آن عصر و سرزمینهای همسایه نیز به جشن دعوت شدند و سنمار با شور و اشتیاق فراون تالارها و سرسراها واطاقها و راهروها و طبقات و پلکانها و ایوانها و چشم اندازهای زیبا و اسرار امیز قصر را به پادشاه و هیات همراه نشان میداد و دست آخر پادشاه را به یک اطاق کوچک مخفی برد و رازی را با در میان گذاشت و به دیواری اشاره کرد و تکه  اجری را نشان داد و گفت : کل بنای این قصر به این یک آجر متکی است که اگر آنرا از جای خود در آوری کل قصر به تدریج و آرامی ظرف مدت یک ساعت فرو میریزد و این کار برای این کردم که اگر یک روز کشورت به دست بیگانگان افتاد نتوانند این قصر افسانه ای را تملک کنند شاه خیلی خیلی خوشحال شد و از سر شگفتی سنمار به خاطر هنر و هوش و درایتش تحسین کرد و به او وعده پاداشی بزرگ داد و گفت این راز را باکسی در میان نگذار …


 

تا اینکه در روز موعود قرار شد پاداش سنمار معمار را بدهد . او را با تشریفات تمام به بالاترین ایوان قصر بردند و در برابر چشم تماشا گران دستور داد به پایین پرتابش کنند تا بمیرد!!!

سنمار در آخرین لحظات حیات خود به چشمان پادشاه نگاه کرد و با زبان بی زبانی پرسید چرا ؟؟؟!!!

و پادشاه گفت برای اینکه جز من کسی راز جاودانگی و فنای قصر نداند و با این جمله او را به پایین پرتاب کرده  و راز را برای همیشه از همه مخفی نگاه داشت…!

  ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم… اسکات پک

  


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 09 بهمن 1392 :: 18:17 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.

 

مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم

 

پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقک معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.

 

مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کرد و گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم...


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 :: 18:08 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

یــــادم بــــاشد
حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد…

یــــادم بــــاشد
که کوله بارم باید سبک باشد من برای آموختن به اینجا آمده‌ام نه برای ماندن…

یــــادم بــــاشد
که باید سکوت کنم و بر سیاهی نور بپاشم…

یــــادم بــــاشد
کینه را تنها با مهر و دو رنگی را تنها با صداقت پاسخ دهم…

یــــادم بــــاشد
سنگ خیلی تنهاست، باید با او لطیف رفتار کنم مبادا
دل تنگش بشکند…

یــــادم بــــاشد
از آب، درس آرامی بگیرم و از آسمان، درس پاک زیستن…

یــــادم بــــاشد
از موج دریا درس خروش بگیرم و استقامت…

یــــادم بــــاشد
گره تنهایی و دلتنگی هرکس تنها به دست خودش باز می‌شود…

یــــادم بــــاشد
هرگاه ارزش زندگی یادم رفت به کودکان بنگرم تا ارزش بودن را احساس کنم…

 

یادم باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد.
یادم باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
یادم باشد که: زخم نیست آنچه درد می‌آورد، عفونت است.
یادم باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست.
یادم باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم.
یادم باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند.
یادم باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی.
یادم باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند.
یادم باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
یادم باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند.
یادم باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.
یادم باشد که: محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.
یادم باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.
یادم باشد که: دلخوشی‌ها هیچکدام ماندگار نیستند.
یادم باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است.
یادم باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها.
یادم باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست.
یادم باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.
یادم باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود!
یادم باشد که: در خسته‌ترین ثانیه‌های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
یادم باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست‌تر از این باشم که هستم.
یادم باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته‌اند، هر کسی سهم خودش را می‌آفریند.
یادم باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت می‌شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.
یادم باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.
یادم باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.
یادم باشد که: نیازمند کمک‌اند آنها که منتظر کمکشان نشسته‌ایم.
یادم باشد که: هرگز به تمامی ناامید نمی‌شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
یادم باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد.
یادم باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.
یادم باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادن‌اش نخواهم بود.
یادم باشد که: در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.
یادم باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت‌ترین قسمت راه است.
یادم باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.
یادم باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه.

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 03 دی 1392 :: 22:25 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

غضنفر سر مرز یه عراقیه رو اسیر میگیره.
همینجور که داشته میبردتش، یه دفعه یه خمپاره میخوره بغلشون دست عراقیه کنده میشه.
عراقیه میگه: بگذار من این دستمو بندازم تو کشور خودم. غضنفر دلش میسوزه، میگه باشه.
یکم دیگه میرن، دوباره یه خمپاره میخوره اون یکی دست عراقیه هم کنده میشه.
باز عراقیه میگه بگذار من این دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، غضنفر هم میگه باشه.
بعد یه ترکش دیگه میخوره پای عراقیه هم کنده میشه، ورش میداره میندازه اونور مرز.
یه دفعه غضنفر تفنگ رو میذاره رو شقیقه یارو میگه: هوی یارو! فکر نکن من خرم نمیفهمم، کم‌ کم داری فرار میکنی ‌ها !!!


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 03 دی 1392 :: 22:14 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

 داشتم توی نت چرخ میزدم یه مطلبی خوندم خیلی برام جالب بود بعد یکی یکی هی کپی پیست کردم شدش کوپیسم!

 

 

 

 

 

 

اینقدر از این متنای عاشقونه خوندم منم عاشق شدم

 

 

 

 

 

خیلی هم عشقمو دوست دارما:)

 

 

 

 

 

فقط لامصب نمیدونم کیه:/

 

 

 


.
بابام ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻭﻝ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ
ﺑﻌﺪ ﯾﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻦ ﯾﺎ ﺑﺮﻭ ﻓﮑﺮﺍﺗﻮ ﮐﻦ ﺑﻌﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻦ !
پدر دمکراته ما داریم ؟ :|

.
.
..
.
من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم !
فقط مونده درسم رو تموم کنم، ویزا بگیرم، دانشگا قبول شم ،
پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم !
همین :|
.
.
.
.
.
.
رتبه کنکور دختر عمومو واسش اس ام اس کردن ،
اومده میگه : نمیدونم کی واسم شارژ ایرانسل فرستاده :lol:
.
.
.
نظرﺗﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻦ ﭼﯿﻪ ؟
۱- ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﻢ
۲- خیلی ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﻢ
۳- ﻋﺎﻟﯿﻢ
۴- ﻓﻮﻕ اﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍﻡ
۵- ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺍﺭﺩ
تورو خدا ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﯿﺪ ، ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﭘﺬﯾﺮﻡ :D
.
.

گاهی کسی را دوست داریم اما او نمیفهمد
گاهی کسی ما را دوست دارد اما ما نمیفهمیم
خلاصه یه مشت نفهم دور هم جمع شدیم تشکیل اجتماع دادیم :D
.
..
.
پیـدا کـردن بستـنی از تـوی فـریـزر هـمـیشه لـذت بـخـش بـوده
حـتـی اگـه بـوی سبـزی و گـوشت چـرخ کـرده بـــده :D
.
.
.
ای کسانی که هنگام ورود پدرتان به اتاق بلافاصله صفحه فیسبوغ را بسته،
سپس ساعتها به عکس بک گراند دسکتاپ خیره می شوید ،
بدانید که موقع گرفتن پول تو جیبی هم،
پدرتان کنترل را به دست گرفته و به صفحه تلویزیون خیره خواهد شد :)
.
.
.
من مطمئنم یه روز یخچال از من انتقام میگیره
و هر نیم ساعت یه بار میاد در اتاقمو باز میکنه،
چند دقیقه بهم خیره میشه بعد دوباره درو میبنده !
.
.
.


وقت خود را چگونه صرف میکنید؟
وقتم – وقتی – وقت
وقتیم – وقتید – وقتند :D
.
.

.
آب کافی ، خاک حاصلخیز ، آب و هوای مناسب
لامصب جواب های نصف سوال های جغرافی این بود :D
.
.

.
.
من هنوزم در عجبم که قارچ خور چطوری با سرش آجرو میشکوند،
ولی وقتی به لاک پشت میخورد میمرد ؟! :|
.
.


.
.
همیشه میگن شکست مقدمه پیروزیه ،
نمیدونم پس من کی از دور مقدماتی صعود میکنم ؟ :(
.
.
.
دخترا دو دسته اند :
یا ازدواج میکنن یا کارشناسی ارشد میخونن :D
.
.
.
اگر کسی مرا خواست . . . بگویید رفته !
اگر پرسید کجا؟
بگویید رفته دم در آشغال بزاره :D
.
.
.
.
.
.
یه عده هستن همیشه منتظرن یکى مریض بشه بهش بگن تقصیر خودته !
اینارو باید بندازی توی گونی از سقف آویزون کنی با چوب بیسبال بزنیشون :|
.
.
.
ﺭﮊﯾﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻓﻘﻂ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻟﺶ ﺳﺨﺘﻪ ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻣﻌﻤﻮﻻ :|
.
.

.
بعضی دخترا هستن :
ﺩﻭس ﺩﺍﺭﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨﻦ ﻭﻟﯽ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ
.
.
صداى تلویزیون براى هیچ پدرى استاندارد خاصى نداره ،
هرچقدر هست باید یه خرده کمتر باشه :|
.
.
.
داشتم فوتبالیستا میدیدم …
لامصب سوباسا توو دلش میگه : ما باید ببریم
میزوگی از توو تماشاگرا میگه : درسته سوباسا :|
.
.
.

 
اگر غذا رو هم میشد دانلود کرد
ما فــوقِ فـــوقش یه املت رو میتونستیم دانلود کنیم، اونم بدون نون !
سرعت نتمون به کوبیده نمی رسید !
.
.
.
دوست دارم خیلى راحت و بى دردسر تو خواب بمیرم، مثل بابابزرگم
نه با جیغ و داد مثل مسافراى اتوبوسش :|
.
.
.
.
تو یه روز سرد پیجامه گرمت رو می پوشی و می پری تو تختت
بالشت رو درست می کنی، پتو رو می کشی رو خودت
خودت رو اینور و اونور می کنی، یکمم خودت رو می کشی
حسابی که گرم شدی چشاتو می بندی که بخوابی …
یه دفعه می بینی چراغ اتاق رو یادت رفته خاموش کنی :|
 

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 29 آذر 1392 :: 13:00 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

من برگشتم که بگم اومدم که نرم؟!

راستی یادم رفت کنکور ارشد دارم فردا البته نوع آزادش وبازم  باید بگم ارشد دولتی حسابداری شدم 322 که خوب نیست یعنی چیزی که می خواستم نشدش میخوام کارناممو بذارم نمیدونم میشه یا نه ؟

نتيجه در رشته هاي پيام نور وغيرانتفاعي آخرين رتبه مجاز در سهميه در رشته هاي پيام نور وغيرانتفاعي رتبه داوطلب در سهميه در رشته هاي پيام نور و غير انتفاعي نتيجه در رشته هاي غير از پيام نور وغيرانتفاعي آخرين رتبه مجاز در رشته هاي غير از پيام نور وغيرانتفاعي رتبه کل داوطلب بدون سهميه رتبه کل داوطلب در سهميه نمره کل گرايش
مجاز 8635 322 مجاز 6796 323 322 6045 1

۱۶/۵۲ 7- معدل موثر : مجاز مي باشيد 6-وضعيت انتخاب رشته داوطلب:
1-نمرات اکتسابي
نمره به درصد نام درس
۳۰/۰۰ زبان عمومي وتخصصي
۱۶/۶۷ حسابداري مالي
۴۵/۶۱ حسابداري صنعتي
۵۱/۶۷ حسابرسي
۴۶/۶۷ رياضي وامار


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 08 خرداد 1392 :: 17:48 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

علم افتاده و نیست علمدار حسین یا حسین

 

 

 

 

دلم تنگ است برایش برای او که نه نیست  و نه هست .هست اما آنقدر بد کرده ام که نمیتوانم با این چشم های گنه کار ببینمش.نیست چون لیاقت دیدنش را خاص ترین افراد هم ممکن است نتوانند کسب کنند.دلم داغدار است داغدار عمویش دلم هر وقت که به یاد عموی علی اکبروعلی اوسط وعلی اصغر وسکینه ورقیه می افتد دلم وقتی به یاد عموی قاسم وبقیه ی امامزاده ها می افتد از اینکه می تپد یه خجالت می افتم از اینکه شکر گزار شرایط نیستم بغض گلویم را میگیرد....

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 :: 19:48 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

با سلام متاسفانه به دلایلی درصدی از پسران شرایط جسمی رفتن به سربازی را ندارند.

یا تدر یجا به بیماری خاصی دچار میشوند اما معمولا هیچ کسی پروسه ی آن را شرح نمیدهد یا بسیار گنگ است.

پروسه ایکه من طی کردم به شرح زیر است:

1-ابتدا به پلیس +10 مراجعه کردم ودفتر چه را تهیه کردم.

2-سپس فرم 1و2 را پر کردمو عکس گرفتم و واکسن زدم و به دکتر عمومی ذکر شده توسط پلیس +10 مراجعه کردم .

دکتر پس از معاینه ای سوری و با چشمهایش و نه حتی با وسایل پزشکی در حال پر کردن فرم 1 بود که به اصرار من فشارم را گرفت  و من مرز مجاز را رد کرده بودم.در نتیجه در فرم ذکر کرد که من ادعا میکنم که فشار خون دارم در نتیجه مرا به کمیسیون معرفی کرد.

3-به پلیس +10 مراجعه کردمو مدارک بالا و فیش های واریزی را تحویل دادم وتمامی آن هارا در پرونده ای قرار داده وبه من پس داد و گفت 3روز دیگر به نظام وظیفه مراجعه کن .من همون لحظه پوشه ی محتوی مدارکم رو گرفتم بردم نظام وظیفه تحویل دادم وبه من گفت نامه باید بیاد خونتون تا به بیماستان مراجعه کنی تا راه داری یا خودت هفته ی بعد همون روز یعنی3 شنبه میای یاصبر میکنی اداره پست برات بیاره.

من صبر کردم  تا خودش بیاد.ولی دلم طاقت نیاورد و پنج شنبه هفته بعد خودم رفتم اداره پست مرکزی ونامه رو از نامه رسون تحویل گرفتم.

روش نوشته باز نکنید و 7روز وقت دارید تا به بیمارستان مرکز استان مراجعه کنید.

4 وقتی رفتین اونجا نامه رو که دادین دکتر عمومی ویزیتتون میکنه ومیفرسته  پیش دکتر متخصص.

اگه متخصص باشه توی بیمارستان همونروز میبینتتون.

اگه نباشه یاباید به مطبش مراجعه کنیین یا باید صبر کنیین دفعه ی بعدی نوبت بگیرین وبه بیمارستان برین

البته پزشک متخصص من که قلب وعروق بود وقتی به منشی مطبش زنگ زدمو گفتم بهم گفت چون دکتر وسایل اکو کاردیو گرافی نداره باید به بیمارستان بری

5دکتر پس از معاینه  در نامه مطالبی مینویسد که در پایان منشی از شما اثر انگشت میگیردودر نهایت6

نامه را پیش مدیر برده واو امضاء میکند

7نامه را به دفتر خانه میبرید وبه شما یک شماره پرونده میدهد

8از آن به بعد باید منتظر تماس نظام وظیفه ی شهرتان باشید که بین 7تا10روز طول میکشه و شمارو به نظام وظیفه شهرتون فرا میخونه که معمولا روز 4شنبه ساعت 12 باید برای کمیسیون به اونجا مراجعه کنید .من 11 رفته بودم اما ساعت 13:15منو صدا گردن رفتم داخل یه سرهنگی بود نگاهم کرد  وعکشسمو تطبیق دادوزیر نامه امضاء زد بعدش دکتر   نوشته های دکترمتخصصو نگاه کرد وازروی یه چیزی شبیه دفتر شرایطمو مقایسه کرد ومهر کرد دکتر دومو سومو چهارم همینطور مهر زدن وبهم گفتن برو بیرون بشین و حدود بیست دقیقه بعد از بین 50نفر 4نفرمون معاف شدیم.

 

 

یه چیزی رفتن به بیمارستان یک چیز هزینه بر هست و برای من حدود 300تومن خرج شد.چون فشار خون بود 24 ساعت تحت نظر بودمو هر 2ساعت فشامو میگرفتن که معمولا بین 16 تا18 و مینیمومم بین 9 تا11 بود

9بعدش کمیسیون بهم شماره حساب دادن 110 تومن واریز کردمو گذشت تا بعد از 40 روز از ساری رنگ زدنو خواستنم دوشنبه ساعت 12 نظام وظیفه ساری باش رفتم از بین 50 نفر 46امین نفر شدم که رفتم داخل اتاق کمیسیون بر خلاف شهرستان فقط2تا سرهنگ بودن به قیافم نگاه کردن گفت چته؟ گفتم فشار گفت چند وقته گفتم2 سال نوشت تاییدگفتن برو بیرون بعدش اونیکه اسمارو میخوندو نوبتی میرفتیم داخل گفت نظر کمیسیون تایید شد . بچه ها گفتن معافیتت تایید شد.

الان یکی از دوستامم به خاطر ناشنوایی یکی از گوشهاش منتظره تابعد عید بره کمیسیون هر وقت فهمیدم بهتون میگم چی شده.

البته شرایطی که میشه معاف شد. میتونیین تو اینترنت پیدا کنیین.بسته به مشکلیکه دارین.

ان شاءالله سالم باشید وهر گز به علت بیماری معاف نشید.  به نظر من بیماری بزرگترین عذابیه که بر انسان نازل میشه


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 24 اسفند 1391 :: 21:03 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

سلام امیدوارم خوب باشید وسلامت .

مدتی بود به بهانه های واحی این وبلاگمو آپ دیت نمی کردم اما الان که دارم تایپ میکنم خوشحالم و به وجد اومده ام.

راستش نمیدوننم چی میتونه جالبتر باشه اما میخوام از عشق به درس بگم. چیزیکه حاضریم جون به عرائیل بدبم اما اونکارو انجام ندیم یعنی درس خوندن ودرس پس دادن خوب بذارین از یه جایی شروع کنم که جذاب تر باشه چطور وقتی یه نفر میگه بیاین بریم فوتبال درجا آماده نیشید و با علاقه ی وافر اقدان نیکنید؟

همونطورم بعضیا برای فوتسال یا کشتی یا هر ورزش دیگه ای جون میدن. یا وقتی دارین فلان سربال و فلان غذارو میخورید چقد براتون لذت بخشه؟

اگه بتونیم به این درجه ار علاقه برسین مطمئن باشین که درس خوندن نه تنها سخت نیست حتی وقتیکه براتون به شکل یک عادت دراومد به قول رضا صادقی یه چیزی بی تو کم دارم میشید یعنی اگه یک یا چند روز درس نخونین انگار یه جای کار میلنگه!!

 خوب ایجاد علاقه به درس کار سختسه اما راه های زیادی داره مثلا خودم چند تا جمله ی تاثیر گذارو به دیوار اتاقم جاییکه وقتی سرمو از کتاب بلند میکنم بهش نگاهم بعهش بیفته  و همچنین نوشتن وثبت ساعات مطالعاتی یعنی یه سر رسیدو بگیرین وهرروز که درس مسخونین توش بنویسین چه درسایی از چه زمانی تا چه زمانی مطالعه شدند و سعس کنید هر هفته رو با هفته ها ی گذشته مقایسه کنید و با تقسیم زمان دقیق مطالعه در هفته بر تعداد روزهاییکه میتونستید مطالعه کنید یه عدد بدست میاد که باید سعی کنین اونو هر هفته بهبودش بدید.بذارید از یه جای دیگه شروهع کنم مثلا من هفته اول25ساعت درس رو توی 6روز میخ.نم.اما در هفته ی بعدی 7ساعت رو توی1.5روز میخونم چون اولا سرکار رفتم درثانی مریض شدم در ثالث کارای خونه رو انجام دارد اینطوری نمره هفته اول 250(دقیقه) ونمره هفته دوم 280میشه اشتباه نکنین قرار نیست هر روز بهتر از ئیروز باشه قراره سعی کنیم بهتر بشیم یعنی این هفته 25سااعت مفید درس خوندم سعی کنم تو وسطای برنامه ی زمانی خودم به45تا50 ساعت برسم وسعی کنم از اون به بعد زمان مطالعه ام رو هر هفته کمی کاهش بدم بذارید این مطلبو روشن تر کنم قراره 6 ماه بعئد من توی کنکور کارشناسی ارشد شرکت کنم خوب من باید سعی کنم بر اساس توان وزمان خودم طوری برنامه ریزی کنم که ماه سوم وچارم بین 40تا50ساعت در هفته مطالعه داشته باشم وماه دوم وپنجم بین30تا40ساعت وماه اول و ششم حدود25ساعت.خوب دلیل چیه؟

اگه بخواید به خودتون زیاد فشار بیارید زود خسته میشیددر نتیجه نمیتونید6ماه درس بخونید وسر یکی دو ماه بیخال میشید اگه هم سعی کنید ماه های آخروزیاد دری بخونید به علت شرایط روحی وروانی و محیطی متاسفانه هرچه که توی این مدت برای اولین بار مطالعه بشه توروز کنکور به یادتون نمیاد در نتیجه سعی کنید تابیشتر مطالب رو در نبمه ی وقت زمانی بخونید وبعد به مرور بپردارید...


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 :: 00:43 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

حسن برادر زاده ی من


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: 20:12 :: توسط : xn--ugbaag1hwa

درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید عکس منو یرادرزاده ام حسین هستش کلاس پنجمیه... منم لیسانس حسابدرایمو از پیام نور مرکز آمل گرفتم.یه جایی مشغول به کارم از ماهی 300شروع شد الانم ماهی 400 بیمه نیستم.اما از هیچی که بهتره. الان دانجشجو ترم 2ارشدم شبانه ی مازندران ودیگر هیچ
نويسندگان
پيوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید