یکی از زیر پوش هایم را گرفته ام و مانند روسری به سرم نهاده ام پنکه ی اتاقم با اینکه مرا خنک می کند گردنم اذیت می شود
پنجره درست دست چپ میزم است همان میزی که بر روی آن درس خوانده ام و خواهم خواند
باد حتی درخت درخت آلویی که نصف شاخه هایش در دید رس من است را کوچکترین تکانی هم نمی دهد
و درخت افرایی که در محوطه ی دید من قرار دارد و به آن آقادار میگوییم با اینکه بیستو خورده ای بلندی اش است شاخه هایش به ندرت و به آرامی تکان می خورد ،گنجشک،مرغ،پرستو،اردک،پسر همسایه و غاز مان !
مگر می گذارند که آدم درس بخواند ؟ ودامنش دراین بهشت از دست نرود؟!
علی درسش خوب است اماآنقدر با توپ چلتیکه به دروازه و دیوارشان می کوبد تا خرخواب ترین آدم های منطقه از جمله من بیدار شویم ،علی عین دوران دبیرستان من است که ازبس به درو دروازه شوت زده ام آمار خراب کاری هایم از دست فرشته های روی دوشم در رفته است راستش را بگویم درخت آلویمان تکانی خورد قابل وصف به صندلی ام پشت دادم و درخت انارو نارنگیمان در دیدم قرار گرفت و درخت کا ج و نارنجی که فی مابین دیوار های خانه ی مان کاشته ایم صدای پارس سگ ابریم جون هم می آید و من به نوک درخت افرا نگاه می کنم جوان تر که بودم دفعات زیادی بود که قسمتی از این درخت مقدس را بالا رفته بودم اما فقط چند بار بود که:
روزی از آقادار بالا رفتم فکر کنم 90%در خت بیستو هفت هشت متری رو بالا رفتم اگر راهی جود داشت می خواستم به نوکش برم اما افسوس که دو سال قبل از اون تاریخ راه بالا رفتن رو بریده بودند با صندلی ام به قول خودم تک چرخ زدم و و درخت انجیر هم بر چشمم آمد
پدرم میگوید به سبز نگاه کن که چشمانت پر نور تر شوند
بدون عینک قرآن بخوان چشمانت شفا می یابند از عینک و ضعف
آسمان آبی را از قلم انداختم که واقعا یادم نمی آید آخرین باری که به آسمان نگاه کرده ام کی بوده است؟!
|
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید